خرید بک لینک
شهر دانش کو بفرماید شما تقوا کنیدپس بفرماید که بیعت با علی مولا کنید قبل جان دادن به پیکی کو برد روح از تنانکاغذی بهر وصیّت خواست تا پیدا کنید در کنارش هم اگر فرمان ز حضرت میبریدیک قلم بهر نوشتن ز آنچه ناپیدا کنید لکن از آغاز بعثت هم شما در کوششیددین و اسلام و شریعت غرق در دنیا کنید نام هذیان بر سخن هایش چه زود افزوده پسسد راه عشق صد شوریده ی شیدا کنید لکن ایشان قبل تر پاداش خود را خواستهوی فقط م

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 28 اسفند 1399 ساعت: 18:14

شادروان بعد از هفت ماه خدمت پرافتخار سایه از سرمون برداشت و به دیار فنا شتافت. آخرین عمل جراحی باعث احیای یکی از اینایی که اسمشو نمیدونم شد ولی بعد از نفس هایی چند، تن خاکی شو ترک کرد و رفت پیکر آن مرحوم به گوشه ای منتقل شده تا پس از زحماتی فراوان و تحمل کارهایی سنگین و حجیم در آرامش بخوابد. وی در لحظات حساس زندگی همچون ده ها ساعت وویس درسی و ساعت ها ویدئو آموزشی، حدود سیصد قسمت انیمه، ساعت ها تمر

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 28 اسفند 1399 ساعت: 18:14

داشتم یه چاقو رو نگاه میکردم، گرفتم دستم دیدم دارم چاقو رو مثل حالت پرت کردن تو دستم میچرخونم. یاد یه برنامه افتادم اون زمان که تلویزیون داشتیم پرتاب چاقو و اینا نشون میداد طرف کارش همین بود، میگفت برای پرتاب چاقو، پیچ گوشتی، آچار یا هرچی، یکی از نکته های مهم اینه که وسیله رو از قسمت سنگینش بگیری توی دستت مثلا چاقو رو از تیغه میگیری دستت تا پرتاب خوبی داشته باشی یخورده به انیمیشنا و انیمه هایی

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 28 اسفند 1399 ساعت: 18:14

حقیقتا شعری که ساعت سه شب نگفته باشم به دلم نمیچسبه :/

این رباعی رو هم همین چند دقیقه پیش گفتم و تبعا به دلم نمیشینه.

بیخیال روزتون مبارک ...

امشب ز سرور هر دو عالم پر شد
نانی ز شیاطین به تنور آجر شد
از همسر احمد گُلی آمد بر خاک
عالم ز شمیمش به جنان دمخور شد

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 28 اسفند 1399 ساعت: 18:14

عطری ز زمین به آسمان میآید
از بوی خوشش شادی جان میزاید
میلاد شکافنده ی علم آمده است
کِی جلوه ی صاحب الزمان میآید

پی نوشت: باز شعر گفتنمو گذاشتم برای این ساعت :/

+ فکر کنم عنوان پست از متنش طولانی تر شد


برچسبها: مذهبی

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 28 اسفند 1399 ساعت: 18:14

حس شعری در دلم افتاده بازجوششی تا مثنوی هایی دراز دوست دارم مثنوی گویم کنونسبک مولانا و حرفی از جنون لکن افکارم بدور از صحبت استحس شعرم خارج از هر نوبت است حال ذهنم حس شاعر بودن استلکن اکنون وقت فاکر بودن است آخرین فرصت بود این روز و حالنیست از بهر تعلل بس مجال(نیست اکنون بهر علافی مجال) وقت تصمیم است و انجامش بفورپشتکار و قدرتی دیوانه طور انتخابی کن بدور از ترس و وهمانتخابی ساده یا در حد فهم راه

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 28 اسفند 1399 ساعت: 18:14

باز رفتم تو فازی که شعر مذهبی گفتن برام سخت شده. البته یه مرضی هم داشتم که رفتم تو یه وزن جدید شعر بگم، هم از یه نواحی شکافته شدم، هم از شعرم خیلی خوشم نیومد. اقرا بنام خالق خود کآفریده استاز گِل بشر، که دست و زبان، پا و دیده است (از گل بشر، که قلب و سر و پا و دیده است) پروردگار اکرم آموزگار خلقاو کز قلم در امر خودش بهره برده است ای رحمت خدا که تو را بهر مردمانمنجی ز جهل و ظلم و ستم برگزیده است تن

برچسب: نویسنده: نرگس نجفی تاريخ: پنجشنبه 28 اسفند 1399 ساعت: 18:14

صفحه بندی